شمس الدين حافظ
888
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
351 بىتو اى سروِ روان با گل و گلشن چه كنم * زلف سنبل چه كشم عارض سوسن چه كنم آه كز طعنهء بدخواه نديدم رويت * نيست چون آينهام روى ز آهن چه كنم ( 1 ) برو اى ناصح و بر دردكشان خرده مگير * كار فرماى قدر مىكند اين ، من چه كنم برق غيرت چو چنين مىجهد از ممكن غيب ( 2 ) * تو بفرما كه من سوخته خرمن چه كنم شاه تركان چو پسنديد و به چاهم انداخت * دستگير ار نشود لطف تهمتن چه كنم ( 3 ) مددى گر ، به چراغى نكند آتش طور * چارهء تيرهشبِ وادى ايمن چه كنم ( 4 ) حافظا خلد برين خانهء موروث من است * اندرين منزل ويرانه ، نشيمن چه كنم . ( 5 ) ( شرح مصراع دوم بيت دوم ) : « . . . من كمرويم و محروم از ديدار تو و چه توانم كرد كه چون آينهء آهنين ، روى سختروئى ندارم - آينه را در قديم از صفحههاى صيقلى آهن مىساختند . » دكتر خليل خطيب رهبر ، ديوان غزليات حافظ ، ص 469 انتشارات صفىعلى شاه . مكمن - كمينگاه . ( . . . « شعر ، اشارهء عرفانى دارد . « غيرت » همان